مجله تفریحی حیاط خلوت
تبلیغ
۱۹ آذر ۱۳۹۵ - ۱۶:۵۸
تبلیغتبلیغ
تبلیغ
بیوگرافی
تبلیغ
  • کد مطلب : 8564
  • تاریخ انتشار : ۲۷ - ۰۸ - ۱۳۹۵
  • بازدید : 107
  • داستان ضرب المثل بیگانه اگر وفا کند ، خویش من است

    داستان ضرب المثل بیگانه اگر وفا کند ، خویش من است

    داستان ضرب المثل بیگانه اگر وفا کند ، خویش من است

    داستان ضرب المثل بیگانه اگر وفا کند ، خویش من است

    داستان ضرب المثل بیگانه اگر وفا کند ، خویش من است
    داستان ضرب المثل بیگانه اگر وفا کند ، خویش من است
    داستان ضرب المثل بیگانه اگر وفا کند ، خویش من است   یکی بود ، یکی نبود . ماری بود و سوسماری . آنها با هم دوست بودند صبح تا عصر توی بیابان می گشتند شب هم که می شد توی یک سوراخ می خزیدند . نزدیکی های آن ها موشی لانه داشت . موشی با ...

    داستان ضرب المثل ها,ریشه ضرب المثل های ایرانی

    داستان ضرب المثل بیگانه اگر وفا کند ، خویش من است

     

    یکی بود ، یکی نبود . ماری بود و سوسماری . آنها با هم دوست بودند صبح تا عصر توی بیابان می گشتند شب هم که می شد توی یک سوراخ می خزیدند . نزدیکی های آن ها موشی لانه داشت . موشی با هوش که همیشه می ترسید یک وقت خدا نکرده آن دو تا چشمانش به موش و بچه هایش بیفتد و کارشان زار شود .

     

    موش می دانست که مارها از خوردن موش لذت می برند . در کنار آنها موجود خطرناک دیگری زندگی می کرد که دشمن مار و سوسمار به حساب می آمد . خار پشتی که دلش برای یک مار و سوسمار خوشمزه ، لک زده بود . از قضای روزگار یک روز خار پشت از جلوی لانه آنها عبور کرد و صدای مار و سوسمار را شنید .

     

    بسیار خوشحال شد و به فکر شکار آنها افتاد . با این فکر به لانه آنها حمله کرد و مار بیچاره و سوسمار بخت برگشته دشمن را بالای سرشان دیدند و به سرعت به طرف صخره ها خزیدند . سوسمار که تند تر از مار حرکت می کرد شکاف سنگی را پیدا کرد و خودش را توی آن چپاند . مار هم به آن شکاف سنگ رسید و دوستش گفت : کمی جمع و جور شو تا من هم بیایم توی شکاف سنگ پنهان شوم.

     

    سوسمار گفت : شکاف سنگ باریک است و جایی برای تو نیست . مار گفت : چرا جا هست . اگر کمی خودت را جمع کنی برای من هم جا هست عجله کن الان خار پشت می آید و مرا می خورد . سوسمار گفت : پس زود باش فرار کن . اگر تو فرار کنی دنبال تو می آید و من از شرش خلاص می شوم . هر چه مار التماس کرد .

     

    سوسمار گفت : هر کس باید به فکر خودش باشد حرفهای مار و سوسمار را موش هم می شنید موش کجا بود ؟ موش توی همان صخره لانه داشت . دلش برای مار سوخت و با خودش گفت : از جوانمردی به دور است که به او کمک نکنم . با این فکر مار را صدا کرد و گفت : هر چند تو دشمن موش هستی اما اگر قول بدهی که با من و بچه های من کاری نداشته باشی تو را در لانه ام پنهان می کنم . مار قول داد و به لانه موش خزید ، خار پشت هرچه گشت مار و سوسمار را پیدا نکرد و برگشت .

     

    سوسمار از سوراخ بیرون آمد و مار را صدا کرد و گفت : بیا بیرون . خطر تمام شد یکی از موش ها را خودت بخور و یکی را بنداز پایین من بخورم . مار گفت : برو دیگر هیچ دوستی و رفاقتی میان من و تو وجود ندارد . من می خواهم با موش دوست باشم . سوسمار خندید و گفت : ما هر دو خزنده ایم . موش بیگانه است .

     

    مار گفت : تو بی وفایی . موش با وفا است . من هرگز به آنها آسیبی نخواهم رساند . دل موش آرام گرفت . از آن به بعد هر وقت بخواهند ارزش وفاداری را مثال بزنند می گویند ( بیگانه اگر وفا کند خویش من است ) .

    منبع:vista.ir

    , , ,
    ارسال نظر

    تبلیغ
    جدیدترین مطالب سایت
    تبلیغات بنری
    تبلیغتبلیغ
    پربازدیدترین مطالب
  • روزانه
  • هفتگی
  • ماهانه
  • تبلیغات بنری
    تبلیغتبلیغ
    اخبار دنیای مد و ستاره ها
    مجله موفقیت
    بیوگرافی ستاره ها
    مطالب طنز و خنده دار
    نکات مهم آشپزی
    طب سنتی و داروی گیاهی
    خبرهای تصویری

    کلیه حقوق مادی و معنوی این اثر برای وب سایت حیاط خلوت محفوظ می باشد .

    تهیه و تولید : پارس وی پی