مجله تفریحی حیاط خلوت
تبلیغ
۱۴ آذر ۱۳۹۵ - ۱۷:۵۰
تبلیغتبلیغ
تبلیغ
بیوگرافی
تبلیغ
  • کد مطلب : 9758
  • تاریخ انتشار : ۳ - ۰۹ - ۱۳۹۵
  • بازدید : 103
  • داستان ضرب المثل لعنت به کار دستپاچه

    داستان ضرب المثل لعنت به کار دستپاچه

    داستان ضرب المثل لعنت به کار دستپاچه

    داستان ضرب المثل لعنت به کار دستپاچه

    داستان ضرب المثل لعنت به کار دستپاچه
    داستان ضرب المثل لعنت به کار دستپاچه
    داستان ضرب المثل لعنت به کار دستپاچه این مثل را می آورند تا به كسی كه كاری را معطل می كند و به شوخی طعنه بزند . آورده اند كه … بچه ای تازه بدنیا آمده بود و در خانه گهواره نداشتند . پدر بچه رفت به نجار سر گذر سفارش كرد یك گهواره برایش ...

    ضرب المثل های ایرانی , ضرب المثل های فارسی

    داستان ضرب المثل لعنت به کار دستپاچه

    این مثل را می آورند تا به كسی كه كاری را معطل می كند و به شوخی طعنه بزند .
    آورده اند كه …
    بچه ای تازه بدنیا آمده بود و در خانه گهواره نداشتند . پدر بچه رفت به نجار سر گذر سفارش كرد یك گهواره برایش بسازد ، نجار قبول كرد و چند روز گذشت و مشتری چند بار آمد و رفت و یك روز اعتراض كرد كه بابا اگر نمی خواهی بسازی ، بگو بروم جای دیگر سفارش بدهم . نجار گفت : چرا می سازم ولی رسمش این است كه برای كار سفارشی ، قدری بیعانه می دهند كه ما بدانیم این گهواره حتماً مشتری دارد .

     

    مشتری قدری پول به رسم بیعانه به او داد و قرار شد سه روز دیگر گهواره حاضر باشد . چند روز گذشت و چون بیعانه داده بود به جای دیگر هم مراجعت نمی كرد ، گاهی می آمد و می پرسید آماده شد ؟ نجار می گفت : همین فردا و پس فردا تمام می شود . مشتری می رفت و چند روز دیگر می آمد كار تمام نشده بود .

     

    در خانه كم كم با نبودن گهواره عادت كرده بودند و بچه بزرگ شد ولی چون پدر بیعانه داده بود ، برای اینكه بیعانه از میان نرود گاهی سراغ گهواره را می گرفت ،‌كم كم از بس كه طول كشید موضوع فراموش شد و آن بچه بزرگ شد ده ساله و بیست ساله شد و بعد زن گرفت و خودش بچه دار شد . وقتی بچه تازه متولد شد بازهم گهواره در خانه نبود . مادربزرگ به پسرش گفت : راستی حالا كه گهواره لازم دارید خوب است بروی پیش آن نجار و آن گهواره را كه چند سال پیش بیعانه داده بودیم بگیری كه هم بیعانه نقد شود و هم گهواره به كار بیاید . پسر رفت از نجار گهواره را مطالبه كرد .
    نجار گفت : خیلی گرفتار بودم و هنوز نتوانستم بسازم ، انشاء الله یك گهواره خوبی می سازم ، كه خودتان بگوئید بارك الله . اوقات مرد تلخ شد و گفت : آخر كی می خواهی بسازی ؟ گهواره را برای من سفارش داده بودند كه حالا بزرگ شده ام و بچه دار شده ام ، هنوز هم امروز و فردا می كنی ؟ خلاصه خودت میدانی یا بیعانه را پس بده یا گهواره را تا فردا حاضر كن ، كه اگر فردا بیایم و حاضر نباشد ، من می دانم كه چه باید كرد !

     

    نجار جواب داد : اصلاً میدانی چیست من اصلاً از كار دستپاچه خوشم نمی آید . حالا كه شما اینقدر عجله دارید و بیست و دو سال است من را ناراحت كرده اید ، من آن بیعانه را به شما پس می دهم ، گهواره هم نمی سازم مرا بگو كه می خواستم به شما خدمت كنم و لعنت به هر چه كار دستپاچه است . بفرمائید این هم بیعانه تان اگر خیلی عجله دارید بروید به یك نجار دیگر سفارش بدهید .
    منبع : vista.ir

    , , , , , ,
    ارسال نظر

    تبلیغ
    جدیدترین مطالب سایت
    تبلیغات بنری
    تبلیغتبلیغ
    پربازدیدترین مطالب
  • روزانه
  • هفتگی
  • ماهانه
  • تبلیغات بنری
    تبلیغتبلیغ
    اخبار دنیای مد و ستاره ها
    مجله موفقیت
    بیوگرافی ستاره ها
    مطالب طنز و خنده دار
    نکات مهم آشپزی
    طب سنتی و داروی گیاهی
    خبرهای تصویری

    کلیه حقوق مادی و معنوی این اثر برای وب سایت حیاط خلوت محفوظ می باشد .

    تهیه و تولید : پارس وی پی