سرخط خبرها
خانه > سرگرمی > خواندنی و دیدنی > داستان کوتاه؛ساعت صفر

داستان کوتاه؛ساعت صفر

داستان کوتاه ساعت صفر

در این مطلب از حیاط خلوت داستان کوتاه اجتماعی ساعت صفر به نوسندگی مسعود اویسی را خواهید خواند.

داستان کوتاه؛ساعت صفر

تيك…تاك…تيك…تاك.
انگشتي كه روي اون يه ناخن جويده شده خودنمايي مي كرد همراه با صداي تيك تاك ساعت روي ميز فرود مي اومد. علي، برادر كوچيك ترش، گوشه اي از اتاق كوچيكشون خوابيده بود. ساعت بيرحمانه مي تاخت و عقربه هاي كوچيك و بزرگ همگي صفر رو نشون مي دادند. درست مانند زندگي دختر كه همه چيزش صفر شده بود. پدر و مادر در يك تصادف رانندگي از بين رفته بودند و اين روزها هم كه ديگه فاميل و همسايه و دوست از غريبه ها هم غريبه ترند. اندك پس اندازي كه بابا جا گذاشته بود تموم شده بود. دختر با خودش فكر مي كرد كه بايد برم سر كار. بايد علي درس بخونه و به بهترين دانشگاه ها بره. ولي آخه خودش هم عاشق دانشگاه رفتن بود.
اين روزها توي دبيرستان تب كنكور بالا گرفته. همه ي همكلاسي هاش دنبال جزوه و معلم كنكور خوب هستند كه بتونند يه رتبه ي خوب بيارن.
بايد انتخاب مي كرد: درس و دانشگاه و آرزوهاي خودش يا كار و مشقّت و آرزوهاي برادرش.
نگاهش رو دوخت به چشماي بسته ي علي و هر كاري كرد نتونست راهي پيدا كنه.
تمام ناخن هاش رو كه جويد، تصميمش رو گرفت. “بدون كار كردن كه نميشه زندگي كرد. علي كه نمي تونه بره كار كنه من خواهر بزرگترشم. مامان علي رو به من سپرده و از حالا بايد براش هم پدر باشم هم مادر.”
به اينجا كه رسيد به خودش گفت: “حالا چه كاري برم انجام بدم؟ من كه كاري بلد نيستم! اصلا كي به يه دختر دبيرستاني تنها كار ميده؟” اون شب تا صبح بيدار بود. هر چقدر بيشتر فكر مي كرد راهي به ذهنش نمي رسيد. دم دماي صبح بود كه خوابش برد. از خواب كه بيدار شد ساعت از هشت و نيم هم گذشته بود.
“اي واي خواب موندم الان خانم لطفي بيچارم مي كنه.”
خواست كه بدو بدو لباس بپوشه و راهي مدرسه بشه كه ياد ديشب افتاد و انگار يه پارچ آب سرد ريختن روي سرش. “من كه مي خوام برم سر كار مدرسه ميخوام چيكار؟”
دوباره دراز كشيد و پتو رو تا آخر كشيد روي سرش.
“چه كاري از من بر مياد؟ كجا برم دنبال كار بگردم؟”
علي كه با سر و صداي خواهرش از خواب بيدار شده بود پرسيد: “آبجي چي شده؟ چرا مدرسه نرفتي؟” خواهرش با دست پاچگي جواب داد: “اِ اِ چيزه مدرسه امروز تعطيله علي جان. تو بخواب داداشي”.
طرفاي ساعت ده صبح بود كه علي رو از خواب بيدار كرد. صبحونه اش رو آماده كرد و از درس و مشقش پرسيد. ديكته ي ديشب رو كه نصفه كاره مونده بود تموم كردن و علي رو راهي مدرسه كرد.
اون روز تا عصر با خودش كلي كلنجار رفت. علي كه از مدرسه برگشت پرسيد “آبجي شام چي داريم؟”
خواهر قبل از علي بارها به اين سوال فكر كرده بود. ديگه چيزي توي خونه نبود كه باهاش غذا درست كنه. دو سه تا سيب زميني ته سبد رو كه سبز كرده بودن پوست گرفت و سرخ كرد براي علي آورد. آخه علي خيلي سيب زميني سرخ كرده دوست داره. مامان هميشه براش درست مي كرد.
علي غذاش رو تند تند خورد و رفت سراغ تلويزيون و هي كانال ها رو پشت هم عوض مي كرد.
“خدايا فردا رو چي كار كنم؟ اين جوري كه نميشه؟ از كي كمك بگيرم؟”
علي جلوي تلويزيون خوابش برده بود و تلويزيون برنامه اي رو نشون ميداد كه كارشناسش مي گفت: “در جامعه ي امروز ما متأسفانه معضل زن هاي خياباني به نقطه ي حادي رسيده است و لزوم رسيدگي به اين دست از مشكل هاي اجتماعي در جامعه به شدت احساس مي شود.” تلويزيون رو خاموش كرد و رفت توي رختخواب كه بخوابه. عبارت “زن هاي خياباني” مدام جلوي چشمش رژه مي رفت. چند باری که رفته بود از مغازه سر کوچه خرید کنه حس کرده بود که فروشنده جور خاصی نگاش می کنه. یا چندین و چند بار بچه های محل بهش حرف هایی می زدن که خوشش نمیومد. توی ذهنش دنبال خاطرات اینجوری گشت و دید که چقدر آدمای خریدار زیباییش توی این شهر زیادند. مدام این فکر توی ذهنش میومد که خب اگه میخوان بخرن بذار بخرن. ولی هر بار میگفت “یعنی چی دختر، این حرفا چیه میزنی؟ خجالت نمیکشی؟” توی دو راهی عجیبی گرفتار شده بود…
تيك…تاك…تيك…تاك
عقربه ي كوچيك و بزرگ و ثانيه شمار همه روي صفر بودند.
تصميمش رو گرفت. رفت سراغ كمد لباس هاش. روبروي آينه وقتي كه از رژ مادرش به روي لب هاي خشكيده اش مي زد ناخودآگاه به گريه افتاد.
در رو كه پشت سرش بست ترسيد. آخه هيچ وقت اين وقت شب بيرون نرفته بود. هنوز به خيابون اصلي نرسيده بود كه سكوت شب با صداي زشت يك بوق شكست…

نویسنده:  مسعود اويسي

گردآوری: خواندنی و دیدنی

♥ جذاب ترین مطالب امروز را اینجا ببینید

اینم ببین!

قصه کودکانه؛ ماهیگیر و سه ماهی در یک برکه

در این مطلب از حیاط خلوت یک داستان کوتاه آموزنده برای کودکان دلبندتان آماده کرده …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *