آخرین خبرها

رمان

رمان باورم کن-قسمت دهم

در این مطلب از بخش فرهنگ و هنر مجله حیاط خلوت رمان عاشقانه باورم کن به قلم آرام رضایی را برای شما عزیزان آماده کرده ایم. خلاصه داستان: آنید کیان دانشجوی مهندسی کشاورزی یه دختر شمالی که کرج درس میخونه . به خاطر توصیه ی یکی از استاد ها که پیشنهاد داده …

بیشتر بخوانید »

رمان باورم کن-قسمت نهم

در این مطلب از بخش فرهنگ و هنر مجله حیاط خلوت رمان عاشقانه باورم کن به قلم آرام رضایی را برای شما عزیزان آماده کرده ایم. خلاصه داستان: آنید کیان دانشجوی مهندسی کشاورزی یه دختر شمالی که کرج درس میخونه . به خاطر توصیه ی یکی از استاد ها که پیشنهاد داده …

بیشتر بخوانید »

رمان باورم کن-قسمت هشتم

در این مطلب از بخش فرهنگ و هنر مجله حیاط خلوت رمان عاشقانه باورم کن به قلم آرام رضایی را برای شما عزیزان آماده کرده ایم. خلاصه داستان: آنید کیان دانشجوی مهندسی کشاورزی یه دختر شمالی که کرج درس میخونه . به خاطر توصیه ی یکی از استاد ها که پیشنهاد داده …

بیشتر بخوانید »

رمان باورم کن-قسمت هفتم

در این مطلب از بخش فرهنگ و هنر مجله حیاط خلوت رمان عاشقانه باورم کن به قلم آرام رضایی را برای شما عزیزان آماده کرده ایم. خلاصه داستان: آنید کیان دانشجوی مهندسی کشاورزی یه دختر شمالی که کرج درس میخونه . به خاطر توصیه ی یکی از استاد ها که پیشنهاد داده …

بیشتر بخوانید »

رمان باورم کن-قسمت ششم

در این مطلب از بخش فرهنگ و هنر مجله حیاط خلوت رمان عاشقانه باورم کن به قلم آرام رضایی را برای شما عزیزان آماده کرده ایم. خلاصه داستان: آنید کیان دانشجوی مهندسی کشاورزی یه دختر شمالی که کرج درس میخونه . به خاطر توصیه ی یکی از استاد ها که پیشنهاد داده …

بیشتر بخوانید »

رمان باورم کن-قسمت پنجم

در این مطلب از بخش فرهنگ و هنر مجله حیاط خلوت رمان عاشقانه باورم کن به قلم آرام رضایی را برای شما عزیزان آماده کرده ایم. خلاصه داستان: آنید کیان دانشجوی مهندسی کشاورزی یه دختر شمالی که کرج درس میخونه . به خاطر توصیه ی یکی از استاد ها که پیشنهاد داده …

بیشتر بخوانید »

رمان باورم کن-قسمت چهارم

در این مطلب از بخش فرهنگ و هنر مجله حیاط خلوت رمان عاشقانه باورم کن به قلم آرام رضایی را برای شما عزیزان آماده کرده ایم. خلاصه داستان: آنید کیان دانشجوی مهندسی کشاورزی یه دختر شمالی که کرج درس میخونه . به خاطر توصیه ی یکی از استاد ها که پیشنهاد داده …

بیشتر بخوانید »

رمان باورم کن-قسمت سوم

در این مطلب از بخش فرهنگ و هنر مجله حیاط خلوت رمان عاشقانه باورم کن به قلم آرام رضایی را برای شما عزیزان آماده کرده ایم. خلاصه داستان: آنید کیان دانشجوی مهندسی کشاورزی یه دختر شمالی که کرج درس میخونه . به خاطر توصیه ی یکی از استاد ها که پیشنهاد داده …

بیشتر بخوانید »

رمان باورم کن-قسمت دوم

در این مطلب از بخش فرهنگ و هنر مجله حیاط خلوت رمان عاشقانه باورم کن به قلم آرام رضایی را برای شما عزیزان آماده کرده ایم. خلاصه داستان: آنید کیان دانشجوی مهندسی کشاورزی یه دختر شمالی که کرج درس میخونه . به خاطر توصیه ی یکی از استاد ها که …

بیشتر بخوانید »

رمان باورم کن-قسمت اول

در این مطلب از بخش فرهنگ و هنر مجله حیاط خلوت رمان عاشقانه باورم کن به قلم آرام رضایی را برای شما عزیزان آماده کرده ایم. شما عزیزان می توانید هر شب حوالی ساعت ۲۲ با مراجعه به سایت حیاط خلوت بخش فرهنگ و هنر>رمان>رمان باورم کن یک قسمت از …

بیشتر بخوانید »

رمان منفی عشق-قسمت پایانی

❤️ رمان منفی عشق آنچه گذشت: قسمت چهل و یکم …ازظهرم گذشته بود اما بازم ازعلي خبري نبود ته دلم نااميدي نشست فهميدم بايد براي هميشه اين عشق وابدي کنم وبزارم کنارفهميدم که ديگه مثله قديما مشتاق ديدن من نيست .کم کم تعداد مردها زياد شدوهمه براي هم زدن غروب خودشونو رسوندن …

بیشتر بخوانید »

رمان منفی عشق-قسمت چهل و یکم

❤️ رمان منفی عشق آنچه گذشت: قسمت چهلم …کنجکاو شدمو کليد انداختم ودروباز کردم اروم وبا احتياط وارد خونه شدم اما مثله اينکه حقيقتا کسي خونه نبود ولي ظاهر خونه به شدت عجيب وبهم ريخته بود انگاري کسي دعواش شده باشه تموم فرش ها چروک وجمع شده پرده ها کنده شده ودرکابينت …

بیشتر بخوانید »

رمان منفی عشق-قسمت چهلم

❤️ رمان منفی عشق آنچه گذشت: قسمت سی و نهم …همه حال وروزشون بد بود انگاري هيچ کس نميفهميد دورش چي ميگذره بالاخره قداهاي دوروبرمون کم شد معلوم بود هرطور شده مصطفي رودور کردن.بعد ازتموم شدن صدا ها علي ازجابلند شدوبدون اينکه نگاهي به بقيه بکنه زيرلب خداحافظي کردورفت ميدونستم خيلي ناراحته …

بیشتر بخوانید »

رمان منفی عشق-قسمت سی و نهم

❤️ رمان منفی عشق آنچه گذشت: قسمت سی و هشتم …چشماشو ازفرط خشم درشتر کردوبايه حرکت منو پرت کرداونطرف تروگفت _وقتي ابروي تو و اون پسره ي جانمازاب کشيده روبردم ميفهمي که ازين غلطا نکني فکرم نکن طلاقت ميدم انقدر معطلت ميکنم تا موهاتم رنگ دندونات بشه رفت به سمت کمدوچادرمو به …

بیشتر بخوانید »

رمان منفی عشق-قسمت سی و هشتم

❤️ رمان منفی عشق آنچه گذشت: قسمت سی و هفتم …زیر لب گفتم يا خدا وبه سمتش برگشتم چشماش مثله همبشه جدي وپرازغضب …هيچ توضيحي براش نداشتم سرموانداختم پايين و حرف نزدم دستشو محکم دور بازوم احاطه کردو آروم گفت : _فيلت ياد پندوستان کرده هان؟؟خجالت نميکشي! ميخواي يه دادبزنم کل محلتون …

بیشتر بخوانید »

رمان منفی عشق-قسمت سی و هفتم

❤️ رمان منفی عشق آنچه گذشت: قسمت سی و ششم …ازحام بلندشدم وبذون اينکه منتظر جواب مامان باشم با غصبانيت به سمت دررفتم هيچکس منو ذرک نميکرد انگار همه اززن توقع داشتن زندگيشو بسازه نگه داره بسوزه من نميفهميدم اين وسط مرد پس چيکارست يا اينکه توزندگي اي که محبت نيس احتراما …

بیشتر بخوانید »

رمان منفی عشق-قسمت سی و ششم

❤️ رمان منفی عشق آنچه گذشت: قسمت سی و پنجم …منيژه خانم که از درون داشت منفجر می شد نگاه پرازنفرتشو اول به من دوخت وبعدروبه مصطفي گفت _بيا هزارباربهت گفتم.زياده روي نکن خب حاج اقا حق داره درشت بارمون کنه ديگه خودت پاشو جلو همه از زنت معذرت بخواه بزار حاج اقا …

بیشتر بخوانید »

رمان منفی عشق-قسمت سی و پنجم

❤️ رمان منفی عشق آنچه گذشت: قسمت سی و چهارم …بدون اينکه چادروکفشمو درارم روي زمين نشستم وسرموبين دستام گرفتم اميرمهدي_نگرا نباش من سربسته قضيه روگفتم البته بابا همينطوريشم خون خونشو ميخورد ولي حالا قرارشده شاموزود بخوريم وبريم اونجا _نميخواستم بفهمن امير.حالا چيکارکنم _ليلي شتر سواري که دولا دولا نميشه پسره راهت …

بیشتر بخوانید »

رمان منفی عشق-قسمت سی و چهارم

❤️ رمان منفی عشق آنچه گذشت: قسمت سی و سوم …هيچي نشده اومده بودن دنبالم ازترسم چشم چرخوندم دنبال ماشين نحسش اما مثله اينکه نبود ومهري تنها اومده بود خيالم که راحت شد به ظرف مزاراميرعباس به راه افتادم وسعي کردم نسبت به مهري کاملا بي تفاوت باشم ازدورميديدم شونه هاش داره ميلرزه …

بیشتر بخوانید »

رمان منفی عشق-قسمت سی و سوم

❤️ رمان منفی عشق آنچه گذشت: قسمت سی و دوم …چند بار پشت هم بوق خوردوبرداشت _بله بفرماييد _الوامير… _سلام ليلي جان تويي؟خوبي ابجي بچت خوبه؟ بغض راه گلوموبست باورم نميشد بايکي ازخونواده خودم حرف ميزدم _الو ليلي چرا حرف نميزني چيزي شده ابجي؟؟ نميتونستم حرف بزنم انقدر دلم شکسته بود که …

بیشتر بخوانید »
%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A