خانه > بایگانی برچسب: داستان کوتاه

بایگانی برچسب: داستان کوتاه

داستان کوتاه؛ساعت صفر

داستان کوتاه ساعت صفر در این مطلب از حیاط خلوت داستان کوتاه اجتماعی ساعت صفر به نوسندگی مسعود اویسی را خواهید خواند. تيك…تاك…تيك…تاك. انگشتي كه روي اون يه ناخن جويده شده خودنمايي مي كرد همراه با صداي تيك تاك ساعت روي ميز فرود مي اومد. علي، برادر كوچيك ترش، گوشه …

ادامه نوشته »

حتما بخوانید؛ داستان جالب بیل گیتس و کودک فقیر!

ماجرای خواندنی و جالب بیل گیتس و کودک فقیر! از بیل گیتس ثوتمند ترین انسان روی زمین پرسیدند: از تو ثروتمند تر هم هست؟ گفت: بله فقط یک نفر از من ثروتمند تر است . – چه کسی؟ – سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی …

ادامه نوشته »

۸ داستان آموزنده کوتاه و جدید

داستان کوتاه همیشه جزو جذاب ترین متن ها برای مطالعه بوده است. زیرا در زمانی کم اصطلاحا لپ مطلب را ادا می کند و تاثیر زیادی روی خواننده می گذارد. به همین بهانه در این مطلب از سایت حیاط خلوت تعداد ۸ داستان کوتاه و آموزنده را برای شما عزیزان …

ادامه نوشته »

ریشه ضرب المثل فوت کوزه گری

ضرب المثل ها و قصه های قدیمی همیشه بخشی از تاریخ و فرهنگ یک کشور است. ایران کشوری است که ریشه فرهنگی بزرگی دارد و تاریخش مملو است از داستان های آموزنده و ضرب امثل و حکایت… یکی از این داستان ها “فوت کوزه گری” است. در این مطلب از …

ادامه نوشته »

قصه کودکانه؛ ماهیگیر و سه ماهی در یک برکه

در این مطلب از حیاط خلوت یک داستان کوتاه آموزنده برای کودکان دلبندتان آماده کرده ایم. امیدواریم این قصه را برایشان بخوانید و آن را دوست داشته باشند. در آبگیر کوچکی ، سه ماهی زندگی می کردند . ماهی سبز ، زرنگ و باهوش بود ، ماهی نارنجی ، هوش …

ادامه نوشته »

داستان کوتاه “قلب کوچک” نوشته نادر ابراهیمی

در این مطلب از حیاط خلوت برای شما عزیزان داستان کوتاه زیبایی گردآوری کرده ایم. در ادامه داستان کوتاه قلب کوچک نوشته نادر ابراهیمی را خواهید خواند. من قلب کوچولویی دارم؛ خیلی کوچولو؛ خیلی خیلی کوچولو. مادربزرگم می‌گوید: قلب آدم نباید خالی بماند. اگر خالی بماند، ‌مثل گلدان خالی زشت …

ادامه نوشته »

داستان کوتاه كرم شب تاب

داستان کوتاه كرم شب تاب داستان کوتاه كرم شب تاب روز قسمت بود. خدا هستی را قسمت می كرد. خدا گفت : ” چیزی از من بخواهید. هر چه كه باشد، شما را خواهم داد. سهمتان را از هستی طلب كنید زیرا خدا بسیار بخشنده است.” و هر كه آمد …

ادامه نوشته »

داستان کوتاه “بی غیرت”

داستان کوتاه “بی غیرت” جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مودبانه گفت: – ببخشید آقا! من میتونم یکم به خانم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟ مرد که اصلاً توقع چنین حرفی رو  نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا پرید …

ادامه نوشته »

داستان های کوتاه و آموزنده | نوشته های زیبا و دلنشین

متن های کوتاه و زیبا یک شب ماری در نجاری، بدنش به اره ای گير کرد و كمي زخم شد. خيلي عصبانی شد، اره را گاز گرفت که سبب خونريزی دهانش شد و برای دفاع از خود شدیدا حمله کرد. بدنش را به دور اره پيچاند و هي فشار داد. …

ادامه نوشته »

داستان کوتاه زیبا | فرصتی برای زندگی

داستان کوتاه؛ فرصتی برای زندگی اثری از جانی ولچ  اگر پروردگار برای لحظه‌ای فراموش می‌کرد که من عروسکی کهنه‌ام و به من تکه‌ای زندگی می‌بخشید احتمالاً هر فکری را بر زبان نمی‌آوردم، اما به هر چه بر زبان می‌آوردم فکر می‌کردم. به هر چیز نه به دلیل قیمت مادی‌اش که به خاطر …

ادامه نوشته »

داستان کوتاه؛ فرصتی دیگر برای عاشقی

داستان کوتاه: فرصتی دیگر برای عاشقی با شنیدن صدای زنگ ایفون با کرختی خودم را از تختم جدا کردم و با کشیدن پاهای برهنه ام بر روی سرامیک های سرد خانه خودم را به آیفون رساندم، این سردی دوست داشتنی هم دیگر مرا خوشحال نمی کرد. پستچی بود، نامه ای …

ادامه نوشته »

داستان کوتاه ؛ قدرت دعا کردن

قدرت دعا کردن زنی بود با لباسهای کهنه و مندرس وارد خواربار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست کمی خواروبار به او بدهد . به نرمی گفت شوهرش بیمار است و نمی‌تواند کار کند و شش بچه‌شان بی غذا مانده‌اند صاحب مغازه با بی‌اعتنایی محلش نگذاشت …

ادامه نوشته »

داستان کوتاه ؛ عشق واقعی مارمولک

عشق واقعی مارمولک شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد.خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند. این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین ان مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش کوفته شده است.دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد …

ادامه نوشته »

رمان عاشقانه منفی عشق – قسمت ششم

آنچه گذشت : قسمت پنجم ❤️ رمان منفی عشق سنگيني نگاه علي رو حس ميکردم ميخواست ببينه حالم خوبه يا نه با لبخندم به مهمونا بهش فهموندم که خوبم اونم نگاهشو برداشت وبه زمين دوخت يکي يکي چايي هاروتعارف کردم ونشستم خداروشکر بحث جنگ وجووناي شهيد تموم شده.بود عمو علي صدايش …

ادامه نوشته »

داستان کوتاه خواندنی؛ مرد هیزم شکن و جنیفر لوپز

هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود تبرش افتاد تو رودخونه وقتی در حال گریه کردن بود یه فرشته اومد و ازش پرسید : چرا گریه می کنی؟ هیزم شکن گفت : تبرم توی رودخونه افتاده فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت و از …

ادامه نوشته »

داستان کوتاه زیبا؛ بیماری پادشاه و مرد خوشبخت

سلطان بزرگی پس از اینکه گرفتار بیماری سختی شد گفت : نصف قلمرو پادشاهی‌ام را به کسی می‌دهم که بتواند مرا معالجه کند تمام طبیبان دور هم جمع شدند تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد اما نوانستند . تنها یکی از طبیبان گفت : من می‌توانم شاه …

ادامه نوشته »

داستان زیبا و آموزنده “دخترک تیزبین”

روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد پیشهاد …

ادامه نوشته »

داستان کوتاه طنز؛عیب کوچک عروس

جوانی می خواست زن بگیرد به پیرزنی سفارش کرد تا برای او دختری پیدا کند. پیرزن به جستجو پرداخت، دختری را پیدا کرد و به جوان معرفی کرد وگفت این دختر از هر جهت سعادت شما را در زندگی فراهم خواهد کرد. جوان گفت: شنیده ام قد او کوتاه است …

ادامه نوشته »

مسیر سخت پولدار شدن

داستان کوتاه مسیر سخت پولدار شدن  مرد میلیاردر قبل از سخنرانیش خطاب به حضار گفت: از میان شما خانوم ها و آقایون، کسی هست که دوست داشته باشه جای من باشه، یه آدم پولدار و موفق؟ همه دست بلند کردند! مرد میلیاردر لبخندی زد و حرفاشو شروع کرد: با سه …

ادامه نوشته »

داستان کوتاه;اکسیژن خیالی!

مردی شبی را در خانه ای روستایی می گذراند…؛ پنجره های اتاق باز نمی شد. نیمه شب احساس خفگی کرد و در تاریکی به سوی پنجره رفت اما نمی توانست آن را باز کند. با مشت به شیشه پنجره کوبید، هجوم هوای تازه را احساس کرد و سراسر شب را …

ادامه نوشته »