خانه > فرهنگ و هنر > متن و نوشته زیبا > انشا در مورد زمستان با مقدمه و نتیجه | انشا یک صبح سرد و برفی زمستان

انشا در مورد زمستان با مقدمه و نتیجه | انشا یک صبح سرد و برفی زمستان

انشا در مورد زمستان / انشا یک صبح سرد و برفی زمستان 

نوشتن انشا در مورد زمستان به دو صورت ادبی و عادی است . در انشا زمستان ادبی از استعاره و تشبیه بیشتری استفاده می شود تا زیبایی های این فصل سرد و برفی بهتر جلوه کند .

در ادامه این مطلب از حیاط خلوت چند نمونه زیبا انشا در مورد زمستان با مقدمه و نتیجه آورده شده است .

انشا در مورد زمستان ادبی و زیبا 

انشا در مورد زمستان

انشا یک صبح سرد و برفی زمستان

انشا ادبی فصل زمستان 

مقدمه :

فصل زمستان به فصل سفیدی معروف است و فکر ما را بیشتر به برف و ادم برفی میبرد …

بازی با برف ، سرسره بازی‌ در‌ کوه های برفی و درست کردن ادم برفی از جمله لذت های این فصل زیبا است .

انشا:

فصل زمستان یکی از چهار فصل زیبای خداست.

هوای سرد و دلچسب آن همراه با بلورهای درخشان برفش، خاطره انگیز ترین صحنه ها را می سازد.

 درست کردن آدم برفی با دماغ هویجی و شال گردن بافتنی زیبایش، لذت بخش ترین تفریحات زمستان است.

زمستان، روز هایش کوتاه و شب هایش بلند است؛ آنقدر بلند که درخت ها و گل ها و سبزه ها، با لالایی اش به خواب می روند.

گاه گاهی شاخه های به خواب رفته شان کلاهی سفید از برف بر سر می کنند و زمین با لباس سفید و زیبایش، گلوله های تازه از سفر رسیده ی برف را در آغوش می گیرد.

قدرتی که درختان را می خواباند آبها را منجمد می کند پرندگان را فراری می دهد به گرمای طاقت فرسای زمین غلبه می کند

بر روی آسمان ابری می کشد و برف و باران می بارد

و آهنگ رعد و برق و طوفان از سر می دهد

و آدم برفی های کوچک و بزرگ را سربازان قصر خود قرار می دهد قصری از جنس برف.

اما سلطنت آن زیاد طول نمی کشد به طوری که درختان از خواب زمستانی بیدار می شوند

پرندگان باز می گردند خورشید دوباره گرم و درخشان می شود و آسمان دوباره آبی رنگ می شود

آن موقع است که شیشه ی پر از برف اتاق من تمیز می شود و آنگاه است که می گویم بدرود بر زمستان و درود بر بهاران.

در این فصل عقل ها حیران میشود از زیبایی های طبیعت، حرف های ناگفته ای در این فصل در ژرفای جانمان باقی میماند

هم چنان که در این فصل برف و باران میبارد

قصه ای که نامش زندگی است هم چنان جریان دار

امیدوارم که در این فصل دل ها همچون این فصل

سرد و بارانی نشود!

نتیجه گیری :

باید از زیبایی های زمستان ، این فصل سرد و برفی نهایت لذت را ببریم و از لحظه لحظه ی آن خاطرات شیرین در ذهن مان ثبت کنیم.

و شکر گذار تمام نعمت های این فصل زیبا خداوند بود .

انشا در مورد زمستان با مقدمه و نتیجه / انشا یک صبح سرد و برفی زمستان

انشا درباره زیبایی های فصل زمستان

مقدمه :

به دل نا گفته صدها حرف دارم
میان سینه زخمی ژرف دارم
به روی پوستین سالخوردم
زمستان در زمستان برف دارم

انشا:

زمستان باکوله باری ازسرما فرامی رسد وسردی این فصل نو،باهمه ی خوبی ها وبدی هایش،آغازمی شود.

زمستان فصل سردی وبرف های سپیدی است که،روی پشت بام خانه ها،بیش ازپیش خودنمایی می کند.

درفصل زمستان،رودخانه هایخ می بندند،

درختان به خواب می روند وطبیعت پس ازسه فصل کوشش،استراحت خودراآغاز می کند.

دراین فصل،درختان برهنه می شوند تابرای فصل بعدی لباس نو برای خود،مهیاکنند.

زمستان با تمام سردی و بی رنگی اش،مهربان است.

درزمستان میوه هایی به بارمی نشینند که سردی این فصل را،برای همگان شیرین می سازد.

آمدن این فصل سرد باخود موهبت های فراوانی به همراه دارد.

برف بازی های کودکانه وقهقهه های نشاط آور موهبتی است که یادآور جریان داشتن زندگی می باشد.

یلدا،بلندترین شب سال،درآغازفصل زمستان است.

دورهم جمع شدن خانواده هاوگرفتن فال حافظ وخوردن دانه های سرخ انار که بی شباهت به یاقوت های گران بها نیستند،

شیرینی این فصل را دوچندان می نماید.

زمستان هرچند سرد،فصل گرمی قلب های خانواده هایی است که،درکنارکرسی به شاهنامه خوانی می پردازند.

دراین فصل زمین،لباسی که مانند لباس عروس است می پوشد ومنتظر است تا داماد خود باسرسبزی اش اوراسفید بخت کند!

دریغ که سردی و سرسبزی به هم نمی رسند.

******************************

متن زیبا درباره روزهای برفی و زمستان + عکس

******************************

شب هایی که ستارگان برفرازآسمان خودنمایی می کنند،

ازهرمؤقع دیگر خواستنی تر می شوند ومن کودکی را دیدم که می خواست بانردبام خانه اش آسمان رادرنوردد

وستاره هارادرآغوش بگیرد تامبادا،آن ها سردشان شود!

خوابیدن درفصل زمستان حالی دیگردارد.

درست نمیدانم اناشاید این درخت های برهنه هم احساس مرادارند.

کسی چه می داند،شاید این فصل سپیدی ازفصل سرسبزی که همه آن رابه رخ زمستان می کشند،مهربان ترباشد.

زندگی درحرکت است باتمام خوشی ها،ناخوشی ها،سردی ها وسبزی ها.

درنظرمن عاشقانه ترین فصل،فصل زمستان است.

برف های نشسته روی نیمکت های پارک جلوه ی این فصل پرازعشق رانمایان می کند

و کسی که باتمام این زیبایی ها،فصل زمستان رادوست ندارد قلبش تماشایی است.

زمستان می رود وبهارمی رسد.ننه سرما رخت های خودراجمع می کند

وجایش رابه عمو نوروز قرض می دهد.

نتیجه گیری:

زندگی همین لحظه های خوشی است که این فصل هارارقم می زند.

وقتی کودکی پابه دنیا می گذارد،درگوشش نغمه ی خوش اذان رازمزمه می کنند ووقتی کسی روی درنقاب خاک کشید،

نمازی بی اذان برایش می خوانند.گویی مدت زندگی به اندازه ی فاصله ی بین اذان تانمازاست وافسوس چه فاصله کوتاهی!

انشا در مورد زمستان /انشا یک صبح سرد و برفی زمستان

انشا در مورد زمستان

انشا در مورد زمستان / انشا یک صبح سرد و برفی زمستان

انشا درباره فصل زمستان (توصیف فصل زمستان)

مقدمه:

در پشت پنجره می نشینم و برف ریزان زمستان را تماشا می کنم . گویا من نیز مانند زمستان یخ زده ام . سکوت همه جا را فراگرفته بود و من غرق در افکار و رویاهای خود بودم .

انشا:

یک شب پشت پنجره ی ما و تمام پنجره های دیگر برف آمد.
همه جا نشست و نور ماه را به تاریکی میان اتاق ها انداخت.
نیمه شب که من به دلایلی هنوز مثل جغد عجیب و مرموزی بیدار بودم
لایه ای از برف دیگر همه جا را پوشانده بود و

جالب تر این که صبح روز بعد آن لایه ی تمیز و دست نخورده ضخیم و ضخیم تر شده بود.
سکوت برف زیبا بود و قرت قرت خشک و پوک قدم های مردم آزار من از آن هم زیبا تر.

من برای کار بخصوصی از خانه بیرون نرفته بودم.
حتی برای برف بازی هم نرفته بودم.
و بنابراین جز کفش های کتانی و می توان گفت کهنه ام
حوصله ی پوشیدن چیز دیگری را نداشتم.
من در طول راه مثل همیشه به چیز های زیادی فکر کردم.
فکر کردم و کفش های خیسم را با کیف و لجاجت خاصی
میان برف های مرتب و تازه بر هم نشسته کشیدم.

آنقدر غرق فکر بودم که به سرما هم اهمیت چندانی ندادم.
گرچه از حق نباید گذشت که زیاد هم پوشیده بودم.
به هر حال آن چه امروز گذشت
فرق چندانی با آن چه در یک روز غیر برفی ممکن بود
برای من اتفاق بیفتد نداشت و
من در حالی که به یاد آن زلزله ی کذایی
با جدیت مراقب سرزدن هرگونه ناشکری از جانب خود بودم
آهسته به این فکر می کردم که چرا زندگی بعضی بچه ها این همه یک نواخت و آرام است.

و باز خیلی زود صدایی مثل صدای دوستی
که اولین بار جواب این سوالم را داد در من تکرار کرد مهم قلب و فکر آدمیزاد است نه اطرافش
و من می دانم تا مدتی گرچه کوتاه باز با همین جواب ساده قانع خواهم شد و
در راه آمد و رفت هایم در افکار و خیالات عجیب دیگری غرق خواهم گشت.

نتیجه گیری :

مراقب افکار خود باشیم که سردی آنها باعث یخ زدن زندگی و رویا هایمان نشود .

زندگی با تمام سختی ها و زیبایی هایش در جریان است و باید از آن نهایت استفاده را ببریم.

انشا یک صبح سرد و برفی زمستان /انشا یک صبح سرد و برفی زمستان

انشا زمستان برای کودکان

زمستان فصل خوبی است اما بیش تر ما در این فصل سرما می خوریم که اصلا خوب نیست

و باید دکتر برویم و دارو استفاده کنیم تا خوب شویم، بعضی وقت ها هم تا آخر فصل زمستان مریض می مانیم.

معلم ها به ما گفته اند اگر سرما خوردیم در خانه بمانیم تا بقیه بچه ها را مریض نکنیم

باید استراحت کنیم و داروهایمان را به موقع مصرف کنیم تا خوب شویم و بتوانیم دوباره به مدرسه برویم.

من برف بازی در زمستان را خیلی دوست دارم

و اگر در زمستان برف ببارد با دوستانم یا با پدر و مادرم به پارک می رویم و برف بازی می کنیم

و آدم برفی درست می کنیم و با آن عکس یادگاری می گیریم.

من وقتی می خواهم آدم برفی درست کنم دوتا دکمه سیاه بر می دارم و برای آدم برفی چشم درست می کنم

و یک هویج به جای دماغ روی صورت آدم برفی می گذارم چون این طوری خیلی بامزه می شود.

در روزهای برفی که خیابان ها پر از برف یا یخ است

اگر از خانه بیرون رفتیم باید مواظب باشیم که سُر نخوریم چون خطرناک است و ممکن است دست و پایمان بشکند.

مادر من قول داده امسال برای فصل زمستان یک شال گردن زیبا برای من ببافد.

دوست دارم زودتر شال گردنم تمام شود تا بتوانم آن را بپوشم و به دوستانم هم نشان بدهم.

انشا در مورد زمستان /انشا یک صبح سرد و برفی زمستان

انشا در مورد زمستان

انشا در مورد زمستان با مقدمه و نتیجه / انشا درابره فصل زمستان

انشا درباره زمستان برای پایه ی هفتم و هشتم

زمستان فصل زیبایی است که بیش تر ما عاشق روزهای برفی و بارانی آن هستیم.

روزهایی از زمستان که برف می بارد تمام مناظر شهر دیدنی می شوند و مردم را سر شوق می آورد تا بیرون از خانه بروند و برف بازی کنند.

در این روزها، درختان بی برگ و خیابان های پوشیده از برف تصاویر زیبایی هستند

که می توان ساعت ها آن را تماشا کرد و از تماشای آن لذت برد.

دیدن شادی مردمی که به خاطر برف از خانه هایشان بیرون می آیند

و در یک جا جمع می شوند و با شادی کودکانه روی برف می دوند بسیار لذت بخش است.

یکی دیگر از لذت بخش ترین لحظه ها در زمستان زمانی است که از سرمای بیرون به گرمای داخل خانه هایمان پناه می بریم و غذا و نوشیدنی گرم می خوریم.

از جذابیت های دیگر زمستان برای من، دیدن تیپ های زمستانی در این فصل است.

پالتو، شال گردن، کلاه، چکمه و گرمایی که با پوشیدن آن ها حس می کنم لذت بخش و دوست داشتنی است.

بارش برف و باران در زمستان نعمتی است که باید سپاس گذار آن باشیم

به خصوص در این روزها که دچار کم آبی هستیم و تابستان های گرم و کم آبی را داریم.

******************************

متن انشاء درباره دهه فجر و ۲۲ بهمن برای کودکان

******************************

جالب است که بعضی حیوانات در این فصل به خواب زمستانی می روند،

حیواناتی که نمی توانند به جاهای گرم مهاجرت کنند

و چون پیدا کردن غذا در زمستان هم برایشان مشکل است ترجیح می دهند بخوابند تا فصل زمستان تمام شود.

در روزهای سرد زمستان نباید کسانی که لباس و یا غذای گرم ندارند را فراموش کنیم.

باید از هر راهی که می توانیم به آن ها کمک کنیم.

حتی نباید از حیوانات و پرندگانی که در شهرها زندگی می کنند هم غافل شویم چون در این فصل پیدا کردن غذا برای آن ها بسیار مشکل می باشد.

از دردسرهای زمستان در این چند ساله هم، هوای آلوده ی شهرهای بزرگ است که باعث می شود بیشتر وقت ها مدرسه ها تعطیل شود.

پدر و مادرها تعریف می کنند در گذشته تعطیلی مدارس در زمستان فقط به خاطر برف سنگین بود

اما در این چند ساله برف جای خود را به آلودگی داده است اتفاقی که اصلا خوب نیست و باعث بیش تر شدن بیماری ها می شود.

انشا در مورد زمستان / انشا زمستان ادبی 

انشا یک صبح سرد و برفی زمستان ( انشا توصیف فصل زمستان)

زمستان با کوله باری ازسرما فرامی رسد

وسردی این فصل نو، باهمه ی خوبی ها وبدی هایش، آغازمی شود.

زمستان فصل سردی وبرف های سپیدی است که، روی پشت بام خانه ها، بیش ازپیش خودنمایی می کند.

درفصل زمستان، رودخانه هایخ می بندند،

درختان به خواب می روند وطبیعت پس ازسه فصل کوشش، استراحت خودراآغاز می کند.

دراین فصل، درختان برهنه می شوند تابرای فصل بعدی لباس نو برای خود، مهیاکنند.

زمستان با تمام سردی و بی رنگی اش، مهربان است.

درزمستان میوه هایی به بارمی نشینند که سردی این فصل را، برای همگان شیرین می سازد.

آمدن این فصل سرد باخود موهبت های فراوانی به همراه دارد.

برف بازی های کودکانه وقهقهه های نشاط آور موهبتی است که یادآور جریان داشتن زندگی می باشد.

یلدا، بلندترین شب سال، درآغازفصل زمستان است.

دورهم جمع شدن خانواده هاوگرفتن فال حافظ وخوردن دانه های سرخ انار که بی شباهت به یاقوت های گران بها نیستند،

شیرینی این فصل را دوچندان می نماید.

******************************

زیباترین طرح ساخته شده با برف در زمستان + عکس

******************************

زمستان هرچند سرد، فصل گرمی قلب های خانواده هایی است که، درکنارکرسی به شاهنامه خوانی می پردازند.

دراین فصل زمین،لباسی که مانند لباس عروس است می پوشد ومنتظر است تا داماد خود باسرسبزی اش اوراسفید بخت کند!

دریغ که سردی و سرسبزی به هم نمی رسند.

شب هایی که ستارگان برفرازآسمان خودنمایی می کنند، ازهرمؤقع دیگر خواستنی تر می شوند

ومن کودکی را دیدم که می خواست بانردبام خانه اش آسمان رادرنوردد وستاره هارادرآغوش بگیرد

تامبادا، آن ها سردشان شود!

خوابیدن درفصل زمستان حالی دیگردارد

درست نمیدانم اما شاید این درخت های برهنه هم احساس مرادارند.

کسی چه می داند، شاید این فصل سپیدی ازفصل سرسبزی که همه آن رابه رخ زمستان می کشند،مهربان ترباشد.

زندگی درحرکت است باتمام خوشی ها، ناخوشی ها، سردی ها وسبزی ها.

درنظرمن عاشقانه ترین فصل، فصل زمستان است.

برف های نشسته روی نیمکت های پارک جلوه ی این فصل پرازعشق رانمایان می کند

و کسی که باتمام این زیبایی ها، فصل زمستان رادوست ندارد قلبش تماشایی است.

زمستان می رود وبهارمی رسد.

ننه سرما رخت های خودراجمع می کند وجایش رابه عمو نوروز قرض می دهد.

زندگی همین لحظه های خوشی است که این فصل هارارقم می زند.

وقتی کودکی پابه دنیا می گذارد، درگوشش نغمه ی خوش اذان رازمزمه می کنند

ووقتی کسی روی درنقاب خاک کشید، نمازی بی اذان برایش می خوانند.گ

ویی مدت زندگی به اندازه ی فاصله ی بین اذان تانمازاست وافسوس چه فاصله کوتاهی!

انشا در مورد زمستان /انشا یک صبح سرد و برفی زمستان

انشا در مورد زمستان

انشا ادبی در مورد زمستان / انشا در مورد زمستان با مقدمه و نتیجه

متن ادبی در مورد زمستان 

مقدمه :

خداوند زیباست و آفرینده زیبایی ها …

زیبایی که مدام در هر روز در هر فصل در برابر چشمام ما قرار میدهد ، زیبا مثل دانه های معصوم برف

انشا:

آن گاه که دانه های ظریف برف رقصان بر زمین می نشینند.

در آن هنگام که برگ درختان دانه دانه بر زمین می افتند و زمین را فرش می کنند.

آن هنگام که ناله ی پرندگان گرسنه در برف مانده در بیابان به آسمان می رسد.

در ان هنگام است که زمستان با قدم های سرد و آرام به سرزمین ما می رسد.

در سوز سرما آتش درون بخاری ها همچون دل من و تو گرم است.

سپاهیان ابر های سیاه در بلندای آسمان به جنگ هم می روند وصدای شمشیر های آن ها چون رعد سینه ی آسمان را می شکافد

در آخر اشک سپاهیان شکست خورده بر آن گندم زار می چکد اشکی که برای ما رحمت است.

توپ خورشید در زیر لحاف ابر ها گم شده بوران می آید و برف ها پر می کشند

درختان عریان شده در پاییز لباس سپید به تن می کنند.

و این ها تنها گوشه ای از زیبایی زمستان است . زمستان زیباست

نتیجه گیری :

انشای کوتاه خود را با این دعای زیبا در قالب  شعر به پایان می برم :

دعا میکنم غرق باران شوی

چو بوی خوش یاس و ریحان شوی

دعا میکنم در زمستان عشق

بهاری ترین فصل ایمان شوی

انشا در مورد فصل زمستان در روستا 

انشا در مورد زمستان

انشا در مورد زمستان در روستا پایه هشتم

انشا زمستان در روستا

روستای ما از آن روستاهایی است که هر چهار فصل را تجربه می‌کنند.
از میان فصل‌ها، زمستان فصل سختی به حساب می‌آید.
اوایل زمستان هنوز برگ‌ها کامل از شاخه‌ها نریخته بود، نور خورشید مایل می‌تابید و هوا سرد شده بود.
به اواسط دی که رسیدیم هوا خیلی خیلی سرد شد.
یک روز صبح که از خواب بیدار شدم، سوز سرما را بیشتر از همیشه احساس کردم.
از لای درها با وجود اینکه آنها را پوشانده بودیم، باد سرد می‌آمد.
در را باز کردم که یهو برف از پشت در توی خانه ریخت.
پارو را برداشتم و به پشت بام رفتم. توی کوچه بچه‌های همسایه‌ها شاد و خندان مشغول بازی کردن بودند.
می‌خواستند آدم برفی بسازند. اما من؟
من که چند سالی بزرگ‌تر بودم باید روی پشت بام می‌رفتم و برف‌ها را پارو می‌کردم.
چون سقف خانه ما کاهگلی است، اگر برف‌ها روی پشت‌بام بماند، با گرم شدن هوا آب می‌شود و سقف نم می‌خورد و روی سرمان خراب می‌شود.
زمستان را به خاطر همین دوست ندارم.

******************************

انشا درباره عید نوروز و تعطیلات عید نوروز

******************************

به خاطر پای خواهرم هم خاطره خوبی از زمستان ندارم.
پارسال من و خواهرم با چکمه‌های پلاستیکی رفتیم باغ. خواهرم جلوتر می‌رفت که یک‌دفعه یک چاله که زیر برف پنهان بود را ندید و توی آن افتاد.
پایش شکست و مجبور شد تمام طول زمستان از بازی و شیطنت محروم شود.
زمستان مشکل گرم کردن خانه را هم داریم.
بخاری نفتی بوی بدی می‌دهد و تازه گاهی وقت‌ها نفت هم نداریم.
زمستان‌ها رودخانه‌ای که از کنار روستا رد می‌شود، یخ می‌بندد.
حتی آب توی لوله‌ها هم یخ می‌بندد و تهیه آب بسیار مشکل می‌شود.
گاهی وقت‌ها آرزو می‌کنم هرگز زمستان به روستای ما نیاید.
پدرم می‌گوید اگرچه زمستان سرد و سخت است اما بارش‌های فراوان باعث می‌شود که ریشه درختان آب بخورند و برای بیدار شدن در فصل بهار آماده شوند.
یعنی اگر زمستان و سختی‌هایش نباشند، بهار و زیبایی‌هایش هم نیستند.
در نتیجه من زمستان را هم دوست دارم.

متن ادبی در مورد یک صبح سرد و برفی زمستان / انشا در مورد زمستان 

انشا درباره فصل زمستان 

مقدمه :

زمستان را با یلدا ، آدم برفی حیاط ، سرما ، عظمت و معصومیتش دوست دارم

انشا:

زمستان است. هوا سرد است.

چه بیچاره ها آدم هایی که ندارند سرپناهی برای شب هایی به درازی شب یلدا.

یلدا اولین شب است. اولین شب سال، سالمان زمستان است، یعنی من دوست دارم که سال با زمستان شروع شود. من زمستانیم.

شاید نباید از ترحم صحبت کنیم. زمستان خشک و خشن است.

خشونتی که در آن طراوت جاریست، طراوتی مانند زندگی.

شاید به نظر آید همه مرده اند، اما این مردگی نیست، خشوع طبیعت است در برابر عظمت زمستان.

می گویند زمستان مبارزه ای است، مبارزه ای بین ماندن و نماندن، اما فکر می کنم اشتباه است.

زمستان برهه ایست برای نشان دادن لیاقت ها. آن که دارد لیاقت ماندن را، منتخب می شود. پس آدم های بزرگند که می مانند.

کم نیستند کسانی که متنفرند از این فصل پرموهبت و چه بسیار دارند علاقه به بهار.

آنها بهار را عروس می دانند، یعنی عروسش کردند.

******************************

متن زیبا درباره روزهای برفی و زمستان + عکس

******************************

چنان از آن یاد می کنند که حتی بعضی مواقع در وصف هم نمی گنجد، اما در برابر شکوه و جلال زمستان هیچ نیست.

وقتی چشم به باغچه ی برف نشسته ی حیاط می اندازیم، برف را آن چنان مظلومانه می توان دید

که در روی زمین با تواضع و فروتنی وصف ناپذیری روی زمین جای گرفته. چه چیز از این بالا تر است؟ آیا این زیباست یا آن برگ های سبز بهار؟

آدم برفی کوچکی در گوشه ی حیاط با چشمانی سرمه شده، چشم به در حیاط دوخته،

انگار منتظر است. منتظر کسی، چیزی یا نسیمی.

دلمان تنگ می شود برای سردی زمستان، برای برف هایش، برای سفیدیش.

سفیدی بی لک و یکدست. آدم برفی کم کمک آب دماغش می آید، انگار گرما خورده. دیگر قرص های مسکن و پنی سیلین درمانش نمی کند.

شب چهارشنبه است و چهارشنبه سوری، آخرین چهارشنبه ی سال. بهار می آید.

آدم برفی مان دیگر نیست. شال گردنش روی زمین است، هویجی که روی آن افتاده و …

نتیجه گیری:

من زمستانی ام و زمستان را با همه شکوه و ابهت و زیبایی های پنهانی که دارد می ستایم .

انشا در مورد زمستان با مقدمه و نتیجه / انشا یک صبح سرد و برفی زمستان

گردآوری: حیاط خلوت

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

 کلیک کنید: مشاهده مطالب جدید و داغ امروز 

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

اینم ببین!

انشا سفرنامه | انشا در مورد سفرنامه و مسافرت رفتن (جدید)

سفرنامه: انشا در مورد سفر و مسافرت رفتن انشا در مورد سفرنامه از موضوعات انشای …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *