روضه سوزناک شب هفتم محرم برای حضرت علی‌اصغر

روضه شب هفتم محرم – حضرت علی‌اصغر (علیه‌السلام)

در ادامه مجموعه ای از متن روضه سوزناک شب هفتم محرم برای حضرت علی اصغر ، روضه حضرت علی اصغر برای محرم ۱۴۰۴ را می خوانید .

روضه حضرت علی‌اصغر / روضه شب هفتم محرم

روضه سوزناک شب هفتم محرم برای حضرت علی‌اصغر

روضه سوزناک شب هفتم محرم برای حضرت علی‌اصغر

متن روضه:

راوی:

شب هفتم، شب صدای لالاییِ ناتمام است…شب بوی شیر و خون، شب بغضی‌ست که در گلوی مادران گهواره‌خالی مانده، قفل شده…
دست به سینه‌ام بگذار، امشب طاقت صدای گریه‌اش را ندارم…امشب، نوبت توست، اصغر جان…امشب باید قصه‌ی کوتاهِ زندگی تو را از لابه‌لای شرم چشمان پدرت بیرون بکشیم…
یا حسین، شب هفتم آمد… آن شب که به جای تیر، لالایی برای علی‌اصغرت می‌خواندی…

امام حسین (علیه‌السلام):

امشب کسی صدای گریه‌اش را نمی‌شنود…صدایش آن‌قدر ضعیف شده که انگار فرشته‌ها هم گوش خوابانده‌اند تا صدای لب‌تشنه‌اش را ضبط کنند…
زینب جان…می‌دانی سخت‌ترین لحظه کجاست؟نه آن‌که اکبرم را بردند، نه آن‌که قاسم زیر سم اسب رفت…سخت‌ترین لحظه‌ام همین حالاست که باید گهواره را باز کنم…

زینب (سلام‌الله‌علیها):

برادر…دستت می‌لرزد…چه شد که این‌قدر سنگین شده‌ای؟طفل شش‌ماهه‌ است، اما دیدم که بغضت را کنار لبه‌های گهواره جا گذاشتی…

امام حسین (ع):

او تشنه است…نه مثل ما…ما تشنگی را فهمیده‌ایم، اما او…او فقط نوزاد است…نمی‌داند آب چیست، فقط می‌خواهد سیر شود…
او فقط دهانش را باز می‌کند و گریه‌اش یعنی:بابا! چیزی نیست که بخورم؟
زینب…اگر علی‌اصغرم حرف می‌زد، چه می‌گفت؟

راوی:

شاید می‌گفت: «بابا جان! گلویم می‌سوزد…

مگر چه کرده‌ام؟

-مگر جنگیده‌ام؟

*مگر زره پوشیده‌ام؟

مگر شمشیر کشیده‌ام؟

بابا… چرا این‌همه نیزه و تیر سمت من است؟»
و تو، ای حسین، چه پاسخی داشتی؟
امام حسین (ع):می‌برمش به میدان…شاید دل یکی بسوزد…شاید… شاید دشمن هم پدر باشد…

راوی:

و رفت…رفت با گهواره‌ای بی‌سایه…و گفت: ای قوم! اگر بر من رحم نمی‌کنید،این طفل را ببینید… او حتی به حرف نیامده، اما لب‌تشنه است…
شمر (لعنه‌الله‌علیه):نکند حسین آمده دل ما را بلرزاند…به جان خودمان، باید به سکوت این کودک هم تیر بزنیم…
حرمله…چه کسی تو را آورد؟چه دستی آن تیر سه‌شعبه را کشید؟چه قلبی اجازه داد از گلوی نوزاد رد شود؟!

راوی:

و صدا، تمام شد…و دنیا ساکت شد…و تنها صدای تپش قلب حسین ماند…که علی‌اصغر را بالا برد… و گفت:اللهم لا یکون علیک أهون من فصیل ناقه…خدایا! این کودک، از بچه‌ی شتر نزد تو کم‌ارزش‌تر نیست…
وای از دل رباب…وقتی حسین آمد، اما گهواره خالی بود…
رباب (سلام‌الله‌علیها):آقا جان…پسرم کو؟لالایی‌اش ناتمام ماند…مگر نگفتم بدون من نَبَرش؟مگر نگفتم دلش طاقت گرمای آفتاب ندارد…
ای اصغر جان…بیا تا گهواره را دوباره ببندم…بیا تا آخرین بوسه‌ات را به خواب‌هایم بدهی…

راوی:

و زینب، دو دست به دیوار گرفت…رباب، دیگر صدایش را هم نداشت…و حسین، در گوش کودک شهیدش اذان گفت…اذانی که تا قیامت، گوش عالم را پر خواهد کرد…

پایان روضه | پایان صبر…

و هنوز هم، هر کس دل دارد، به نام علی‌اصغر اشک می‌ریزد…طفلی که در گهواره شهید شد…طفلی که گواه مظلومیت پدرش شد…

گردآوری: حیاط خلوت

اینم ببین!

متن و دلنوشته شهادت حضرت رقیه (س)؛ جملات سوزناک برای استوری

متن و دلنوشته شهادت حضرت رقیه (س)؛ جملات سوزناک برای استوری مجموعه‌ای از زیباترین متن …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *