خانه > فرهنگ و هنر > شعر و ترانه > شعر طنز / دورغ گویی

شعر طنز / دورغ گویی

در این مطلب از حیاط خلوت شعر طنزی با موضوع دروغ گویی با داستان جالب خواهید خواند.

شعر طنز / دورغ گویی

شعر طنز / دروغ گویی

یک شتر همراه گاو و گوسفند

عازم صحرا شده تا بچرند

بوته ای دیدند آنجا از علف

سوی آن رفتند با شورو شعف

شد بپا دعوا میان آن سه تن

هر یکی می گفت بوته مال من

حرفشان این شد در آن ماجرا

بوته باشد ازبرای پیرما

زیرکی کردو بگفتا گوسفند

نیست یادم که تولد سال چند

گوسفندی را خداوند از کرم

داد ابراهیم آن رسول محترم

من همانم عمر من گشته دراز

فاش کردم تاشوم من چاره ساز

گاو گفتا سن من بالاتر است

حرف حق از هر کلامی بهتر است

من سوار کشتی نوح نبی

بوده ام درآن زمان چندین شبی

سن من باشد کنون چندین هزار

پیرتر از من ندیده این دیار

تا شنید اشتر دروغ بی شمار

بوته را خورد و بگفتا الفرار

شاعر: علی باقری

♥ جذاب ترین مطالب امروز را اینجا ببینید

اینم ببین!

شعر “کوچه ی بن بست” از ایرج جنتی عطایی

متن شعر “کوچه ی بن بست” از ایرج جنتی عطایی میون این همه کوچه که …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *